شبکه خبری تحلیلی حزب الله 12 خرداد 1397 ساعت 12:15 http://hezbollahnews.com/vdcguz9qtak9uz4.rpra.html -------------------------------------------------- عنوان : ستاره نیستم، اما انعطاف‌پذیرم -------------------------------------------------- من با کارگردانان درجه‌یکی کار کرده‌ام که هیچ‌گاه از دست یکدیگر کپی نکردند. درواقع وقتی سراغ من می‌آمدند دنبال یک ویژگی از من بودند. خیلی ستاره نیستم و درعین‌حال انعطاف‌پذیرم، سعی می‌کنم در کمپوزیسیون محیط کاری که قرار دارم خودم را هرچه زودتر با عوامل فیلم تطبیق دهم و با زبان کارگردان هماهنگ شوم و درعین‌حال فالش و خودمحور نباشم. متن : بهناز جعفری در اوایل دهه ۷۰ با نمایش سلطان مار نوشته بهرام بیضایی و کارگردانی گلاب آدینه پا بر صحنه تئاتر گذاشت و هم زمان با تحصیل در رشته ادبیات نمایشی و فارغ شدن از آن تجربه های کاری خوبی با فیلم سازانی مانند رخشان بنی اعتماد، محمدعلی نجفی، فریدون جیرانی، داوود میرباقری، بهمن فرمان آرا، کمال تبریزی، بهرام بیضایی، کیانوش عیاری، سمیرا مخملباف، ابراهیم فروزش، عباس کیارستمی، ابراهیم حاتمی کیا، امیرشهاب رضویان و... داشته است. نقش های گوناگونی را بر صحنه تئاتر و سینما آفریده و دو بار در جشنواره بین المللی فجر برای فیلم های خانه ای روی آب و تلفن همراه رئیس جمهور برنده سیمرغ شده و مورد تقدیر قرار گرفته است. مدتی است که بیماری ام اس درام سختی را در برابر او قرار داده، اما او با پشتکار و انرژی خوبی که دارد، همچنان استوار روی صحنه ایستاده و از پس این نقش و دیالوگ های سخت آن به خوبی برآمده است. فیلم سه رخ آخرین ساخته جعفر پناهی با بازی خوب او در یکی از بهترین سئانس های هفتادویکمین فستیوال فیلم کن به نمایش درآمد و مورد استقبال شدید تماشاچیان قرار گرفت. بعد از اختتامیه جشنواره فرصتی شد تا در کن با این بازیگر که به قول خودش ستاره نیست، اما انعطاف پذیر است گفت وگویی داشته باشم. شما سال هاست که در صحنه تئاتر، پرانرژی در حال فعالیت هستید و همچنین سابقه کاری خوبی در سینمای ایران با داشتن دو جایزه از جشنواره فجر دارید. کار با جعفر پناهی چه چیز جدیدی به تجربیات شما اضافه کرد؟ من با کارگردانان خوبی کار کردم که زبان سینمای آن ها به واقعیت و نوعی سینمای مستند نزدیک بود، مثل کیانوش عیاری، سمیرا مخملباف و حتی پیروز کلانتری با مستند تن ها در تهران که پرتره ای از زندگی من بود و حالا جعفر پناهی. تجربه من ماحصل نزدیکی خودم به واقعیت بهناز جعفری است و به همین دلیل با اسم خودم در این نقش ظاهر شدم و این همان چیزی بود که کارگردان از من توقع داشت و ذکر این نکته حائز اهمیت است که من بدون حواشی مربوط به کار آقای پناهی، تمام قد به عنوان یک بازیگر در این کار حضور داشتم. تقریبا ۱۸ سال بین اولین حضور شما در جشنواره کن تا به امروز می گذرد. فضاسازی واقع گرایانه فیلم تخته سیاه نیز به نوعی سینمای مستند داستانی نزدیک بود، آیا فکر نمی کنید این تجربه زمینه ساز حضور دوباره شما در جشنواره کن باشد؟ من با کارگردانان درجه یکی کار کرده ام که هیچ گاه از دست یکدیگر کپی نکردند. درواقع وقتی سراغ من می آمدند دنبال یک ویژگی از من بودند. خیلی ستاره نیستم و درعین حال انعطاف پذیرم، سعی می کنم در کمپوزیسیون محیط کاری که قرار دارم خودم را هرچه زودتر با عوامل فیلم تطبیق دهم و با زبان کارگردان هماهنگ شوم و درعین حال فالش و خودمحور نباشم. من در یکی از فیلم هایی که شهاب رضویان ساخت، نقش بهنازی را بازی کردم که دچار چالش با یکی از طرفدارانش شده بود و در آن فیلم هم از من به عنوان یک استار دعوت نشد، بلکه به عنوان بازیگری که سعی دارد درد های یکی از طرفدارانش یا به نوعی یک همنوع را درک کند، حاضر شدم. برداشت شما از علت حضور این فیلم در جشنواره کن چیست و این موقعیت و موفقیت به وجودآمده را چطور ارزیابی می کنید؟ خوشبختانه زبان سینمای آقای پناهی و انتخاب ایده، باعث شده تا کارگردان به زبانی جهان شمول دست پیدا کند و همین باعث همذات پنداری خوبی با مخاطب غیرایرانی شده و در انتها تبدیل به نوعی کاتارسیست (پالایش روح) می شود. سینما تکامل هنر های مختلف و پیچیده است. وقتی می بینم که از این نوع زبان سینما و این درد مشترک چنین استقبالی صورت می گیرد، خیلی خوشحال می شوم. حتی در مصاحبه های مختلفی که در طول جشنواره کن داشتیم متوجه شدم که خود اروپایی ها سالیان سال نتوانستند در رسیدگی به حقوق زنان با توجه به قوانین مدونی که دارند موفق ظاهر شوند و به سادگی از سنت های رایج خود رهایی یابند. نمونه بارز آن فیلم شکسپیر عاشق است که زن ها تا یک سنی اجازه بازی در صحنه تئاتر را نداشتند؛ اتفاقی که امروز در نمایش های آیینی و سنتی ما مثل تعزیه نیز وجود دارد که نقش زن ها توسط پسربچه ها خوانده و اجرا می شود و من امیدوارم تا جایی که امکان دارد سایه این تعصبات و سنت ها کم رنگ تر شود. کمی راجع به زیرمتن فیلم صحبت کنیم؛ سه نسل از بازیگران سینمای ایران در این فیلم توسط کارگردان رصد شده اند؛ نسلی که خانه نشین شده و گاه به زندگی در روستا خو گرفته و نسل فعلی بازیگران سینما که مانند بهناز جعفری با تردید به مسائل و معضلات جامعه خیره شده اند، اما سؤال من راجع به نسل آینده سینمای ایران است که ناامید و افسرده است و در این فیلم برای حضور در سینما دست به یک بازی دربازی می زند تا با هر ترفندی که شده، حتی با فریب دیگران به جهان سینما نفوذ کند. نظر شما دراین باره چیست؟ به نظرم دست به ترفندزدن بخش بیرونی این اثر به شمار می آید! من این سه نسل گذشته، حال و آینده را در هر بشری می بینم! در ایران از این گذشته گریزی نیست! گذشته ای که با یک انقلاب و جنگ درگیر بوده و امروز ادامه بقای این نسل پرهیزکردن و دوربودن از صحنه است. بازیگران زنی که در گذشته تلاش و مبارزه خود را به اندازه کافی با خانواده هایشان انجام داده، اما ناگهان با یک انقلاب و کمی بعد با جنگی ناخواسته مواجه می شوند، طبعا شانسی برای ادامه این حرفه پیدا نمی کنند! نسل حال که من نماینده آن هستم، با اضطراب و تردید به همه چیز خیره شده است، اما به نظر من نسل آینده امیدوار است و در این فیلم با نشانه های صلح طلبانه ای مثل بادکنک سفید روی آن تأکید شده است. من فکر می کنم عناصری، چون روشنایی، نور و امید با این نسل همراه است؛ حتی چادر سفیدی که در انتهای فیلم از پیچ وخم جاده ای طولانی و از جلوی ماشین فیلم ساز یا همان راوی اثر عبور می کند، ماجرا های زیادی را طی کرده و اکنون به نقطه ای رسیده که امیدوار به آینده است. این بازیگر را در ایفای نقش خیلی خلاق و توانا ندیدم، به نظرم رسید شاید فیلم ساز با انتخاب آگاهانه او سعی در توضیح این نکته دارد که بازیگران نسل آینده سینمای ایران در ارائه نقش های اجتماعی خویش ضعیف اند یا شاید بهتر بود بازیگر دیگری برای این نقش پیدا می شد. اتفاقا او بازیگر نبود و چهره بکری داشت و همین عامل خوبی در انتقال اثر است. پس موافقید که انتخاب او آگاهانه بود؟ کاملا آگاهانه بود و انتخاب درستی بود. اگر چهره ای آشنا داشت، موضوع فیلم که قرار است کسی بازیگر شود با هسته درام جور درنمی آمد و طبعا بازیگر این نقش باید یک تازه کار به نظر می رسید و چگونگی انتخاب او ماجرای دیگری دارد که از این بحث دور است. راینر فاسبیندر، فیلم ساز فقید آلمانی معتقد بود بایسته و شایسته است که فیلم ها از فیلم بودن خارج شوند و مخاطب را به واقعیت های اجتماعی نزدیک کنند. من فکر می کنم این فیلم در فیلم بودن سه رخ در انتها با واقعیت های اجتماعی جامعه خوب چفت شده است. مخاطب از طریق داستان فیلم با جهان سینما و هم زمان مقاومت جامعه ای سنتی در برابر سینما آشنا می شود، آیا فکر نمی کنید که همین فیلم در فیلم بودن فرم و طراوت واقع گرایانه ای به هر کدام از رخ های فیلم داده است؟ فیلم با یک شوک شروع می شود. سکانس افتتاحیه صحنه خودکشی و دارزدن یک دختر است؛ درواقع هجوم، تجاوز و حضور تکنولوژی حتی در یک روستا قادر است که زندگی آدم ها را تغییر دهد و حتی شتک های این فضای مجازی که خود از آن گریزانم، دامن گیر من نیز در این کار شده است. این فیلم در فیلم بودن به نظرم اتفاق خیلی جذابی به شمار می آید. خیال و وهمی که جعفر پناهی با تلخی به خورد مخاطب می دهد، مثل یک شکلات تلخ است که هم لذت بخش است و هم کام انسان را تلخ می کند. کشف جوهره نقش و ابلاغ آن به تماشاگر ازسوی بازیگر شکل می گیرد، شما که در سالن نمایش حضور داشتید، عکس العمل تماشاچیان نسبت به فیلم را چطور دریافتید، آیا جوهره درام از طریق بازی ها انتقال پیدا کرد؟ مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد. جدا ازخودشیفتگی ها و منیت ها، صادقانه بگویم که شایستگی اتفاقات خوب را دارم. به جشنواره ای آمده ام که صاحب اثر در آن غایب است و همدلی خانواده سینما در این رویداد بزرگ سینمایی باعث خوشحالی من شد. باور کنید امیدوار بودم که آقای پناهی در دقیقه ۹۰ همراه ما باشند، ولی غایب بودن او با همدلی، دلسوزی و تشویق بیشتر مخاطبان همراه شد. حتی همین تأسف خوردن ها و همدردی مردم برای من خیلی دلنشین بود. به عنوان یک هنرمند معتقدم که امروز ما باید دچار زبانی جهانی شویم، ما نباید خود در یک دایره بسته نگه داریم و دور باطل بزنیم؛ مجبوریم که در حیطه کاری خود این دایره را بزرگ تر کنیم و به دایره ای به اندازه جهان برسیم. آیا سؤالی هست که توقع داشتید درباره این فیلم از شما پرسیده شود و من نپرسیده باشم؟ برای من خیلی خوب بود که شما فیلم را با دقت دیدید و سؤالات سنجیده ای مطرح کردید و خوشحالم از این چالشی که به وجود آمد. در آخر امیدوارم آقای پناهی بتوانند فیلمشان را در کشور خودشان نمایش دهند. بازی رخ ادامه دارد عنوان مطلبی بود که چندی پیش راجع به فیلم سه رخ در همین ستون هنری روزنامه شرق نوشتم؛ حرکت رخ در شطرنج مستقیم نیست و فیلم ساز با این حرکات ضربدری و غیرقابل پیش بینی رخ هایش توانسته به راه حل جدیدی برای ادامه فیلم سازی دست پیدا کند. او قادر است در های بسته را باز کند. در جامعه ما خیلی ها به بازکردن این در ها عادت دارند و به شیرینی و زیبایی از عهده این کار ها بر می آیند، گاهی اوقات سانسور خود وسیله ای می شود تا راه های زیباتری برای هنرمندان پیدا شود و به همین دلیل خیلی خوشحالم که پناهی نیز توانست با این فیلم و گرفتن این جایزه بزرگ، یک قدم به جلو بردارد. من معتقدم که خوشبختی برای کسانی به وجود می آید که قدر آن را می دانند و خوشحالم که شما به عنوان بازیگری که سال ها روی صحنه تئاتر و سینما حضور داشتید، توانستید بالاخره به حق خودتان برسید. امیدوارم که با حضور در این نقش و فیلمی که برنده بهترین فیلم نامه از جشنواره کن شد، فرصت خوبی برای آینده کاری شما مهیا شود تا به موفقیت های بهتری دست پیدا کنید.